العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )

80

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

امام عليه السلام فرمود : يك پيراهن براى من بياوريد كه احدى در آن رغبت نكند . من آن پيراهن را زير لباسهايم قرار دهم كه ( پس از شهيد شدن ) بدنم برهنه نماند . يك پيراهن تنگ براى آن حضرت آوردند . فرمود : منظور من اين نيست ، اين لباس آن كسى است كه دچار ذلت شده باشد . سپس آن بزرگوار يك لباس كهنه گرفت و آن را سوراخ سوراخ كرد و در زير لباسهاى خود پوشيد . هنگامى كه آن حضرت شهيد شد آن پيراهن را هم از بدنش بغارت بردند . بعدا يك شلوار خواست و آن را سوراخ سوراخ نمود و پوشيد . بدين لحاظ آن را سوراخ سوراخ كرد كه آن را به يغما نبردند . ولى هنگامى كه شهيد شد آن را ابجر بن كعب بغارت برد و بدن آن حضرت را برهنه نهاد . دست‌هاى ابجر پس از اين عمل ناپسند در فصل تابستان نظير دو چوب خشك شدند و در فصل زمستان چرك و خون از آنها جريان داشت تا اينكه خداى توانا او را هلاك نمود . هنگامى كه بدن مبارك امام حسين بوسيلهء زخم و جراحات داغ شد و تيرها نظير خار خارپشت بر بدن مقدسش فرو رفتند صالح بن وهب مزنى با نيزه به نحوى بر تهيگاه آن حضرت زد كه آن امام مظلوم از اسب خود سقوط كرد و با طرف راست صورت خود روى زمين قرار گرفت و پس از آن برخاست . بعد از اين منظره بود كه زينب كبرا در حالى از خيمه خارج شد كه ميفرمود : وا اخاه ! وا سيداه ! وا اهل بيتاه ! ليت السماء اطبقت على الارض و ليت الجبال تدكدكت على السهل ! يعنى اى برادر من ، اى سيد و بزرگ من ، اى بزرگ اهل بيت من ، اى كاش آسمان به روى زمين فرو ميريخت ، اى كاش كوها متلاشى ميشدند و به روى زمين ميريختند . ناگاه شمر فرياد زد : در بارهء اين مرد چه انتظارى ميبريد ؟ آن لشكر سفاك از هر طرف بر پسر پيغمبر خدا حمله كردند . زرعة بن شريك ضربتى بر او